تئاتر اپیک چیست و چه فرقی با تئاتر دراماتیک دارد؟

مقایسه تئاتر اپیک برشت و تئاتر دراماتیک ارسطویی با نمایش فاصله‌گذاری و ساختار اپیزودیک

نمایی مفهومی از تقابل تئاتر اپیک برشت با تئاتر دراماتیک ارسطویی

تئاتر اپیک چیست و چه فرقی با تئاتر دراماتیک دارد؟

پاسخ کوتاه:
تئاتر اپیک (Epic Theatre) شیوه‌ای از تئاتر است که برتولت برشت آن را پایه‌گذاری کرد و تماشاگر را به‌جای غرق‌شدن در احساسات، به تفکر انتقادی وامی‌دارد. برخلاف تئاتر دراماتیک که مبتنی بر همذات‌پنداری عاطفی و تعلیق ناباوری است، تئاتر اپیک با تکنیک «فاصله‌گذاری» بیگانگی ایجاد می‌کند تا تماشاگر صحنه را تحلیل کند، نه آنکه صرفاً با شخصیت‌ها احساس همدردی کند.

در تاریخ تئاتر، کمتر جریانی به‌اندازهٔ تئاتر اپیک توانسته مرزهای روایت، بازیگری و رابطهٔ تماشاگر با صحنه را دگرگون کند. این شیوه که نامش با برتولت برشت گره خورده، پاسخی به تئاتر دراماتیک یا ارسطویی بود که قرن‌ها بر صحنه‌های جهان حکمرانی می‌کرد. اما تئاتر اپیک دقیقاً چیست و چرا نام «اپیک» بر آن نهاده‌اند؟ پاسخ این پرسش نه در یک تعریف فرهنگ‌لغتی ساده، بلکه در فهم یک دگرگونی فلسفی در ماهیت اجرا نهفته است. تئاتر اپیک تماشاگر را از موجودی منفعل که در تاریکی سالن اشک می‌ریزد، به مشاهده‌گری فعال و نقاد بدل می‌کند که باید دربارهٔ آنچه می‌بیند داوری کند. در ادامه، نخست تئاتر اپیک را دقیق‌تر می‌شناسیم، سپس تئاتر دراماتیک را تعریف می‌کنیم و در نهایت تفاوت‌های آن‌ها را در جدولی روشن واکاوی می‌کنیم.

تئاتر اپیک چیست؟

تئاتر اپیک که گاه «تئاتر روایی» یا «تئاتر دیالکتیک» نیز خوانده می‌شود، رویکردی به نمایش است که برتولت برشت، نمایش‌نامه‌نویس و کارگردان آلمانی، در نیمهٔ نخست سدهٔ بیستم آن را پرورش داد. برشت این اصطلاح را در تقابل با «تئاتر دراماتیک» وضع کرد. در تئاتر اپیک، هدف آن نیست که تماشاگر با شخصیت‌ها یکی شود و در جریان عواطف غرق گردد، بلکه می‌خواهد مخاطب به‌تماشاگرِ نقاد بدل شود. برشت باور داشت تئاتر باید همچون یک آزمایشگاه اجتماعی عمل کند: به جای آنکه زندگی را «بازنمایی» کند، باید آن را «بررسی» کند.

واژهٔ «اپیک» در اینجا به معنای حماسی یا رزمی نیست، بلکه به سنت ادبیات روایی (Epic) اشاره دارد که در آن راوی داستان را نقل می‌کند، نه آنکه تماشاگر را در توهم واقعیت فرو ببرد. در تئاتر اپیک، هر عنصر صحنه — از طراحی نور و دکور گرفته تا بازی بازیگران — عمداً طوری طراحی می‌شود که تماشاگر هرگز فراموش نکند «در حال تماشای یک تئاتر است». این آگاهی دائمی، همان چیزی است که برشت آن را «فاصله‌گذاری» می‌نامد: تماشاگر باید میان خود و رویداد صحنه، فاصله‌ای انتقادی حس کند.

تئاتر دراماتیک چیست؟

تئاتر دراماتیک که برشت آن را «تئاتر ارسطویی» نیز می‌نامید، شیوهٔ مرسوم و غالب تئاتر از یونان باستان تا اوایل قرن بیستم بود. این تئاتر بر پایهٔ ایدهٔ «کاتارسیس» ارسطو بنا شده است: تماشاگر باید از طریق همذات‌پنداری با شخصیت اصلی (قهرمان تراژدی)، عواطفی چون ترس و شفقت را تجربه کند و در نهایت به پالایش روانی برسد. درام به‌معنای «کنش» است و در تئاتر دراماتیک، همه چیز در خدمت پیش‌بردِ یک کنشِ یکپارچه و خطی قرار دارد که از نقطهٔ آغاز تا گره‌گشایی نهایی، تماشاگر را در تعلیق نگاه می‌دارد.

در این شیوه، تماشاگر باید صحنه را «باور» کند و باورپذیری — یا آنچه کلریج «تعلیق ناباوری» نامید — سنگ بنای ارتباط مخاطب با اثر است. بازیگر در تئاتر دراماتیک تلاش می‌کند شخصیت را چنان طبیعی و زنده بازنمایی کند که گویی خودِ اوست. دکور، نور و موسیقی نیز همه در خدمت تقویت این توهم واقعیت به کار گرفته می‌شوند. نتیجه این است که تماشاگر برای دقایقی جهان واقعی را فراموش می‌کند و در دنیای نمایش غرق می‌شود. تئاتر اپیک دقیقاً از همین نقطه، شالودهٔ تئاتر دراماتیک را به چالش کشید.

جدول تفاوت‌های تئاتر اپیک و تئاتر دراماتیک

برای درک روشن‌تر تمایز این دو شیوه، جدول زیر مهم‌ترین تفاوت‌ها را بر اساس معیارهایی که برشت خود بر آن انگشت نهاد، نشان می‌دهد. هر سطر این جدول یک تقابل بنیادین را آشکار می‌کند که حاصل یک انقلاب فکری در هنر تئاتر است.

معیار تئاتر اپیک (برشتی) تئاتر دراماتیک (ارسطویی)
هدف نهایی برانگیختن تفکر انتقادی و آگاهی اجتماعی ایجاد کاتارسیس و پالایش عاطفی تماشاگر
رابطهٔ تماشاگر با صحنه مشاهده‌گر نقاد؛ تماشاگر هرگز توهم واقعیت را نمی‌پذیرد همذات‌پنداری عاطفی؛ تماشاگر در جهان نمایش غرق می‌شود
تکنیک اصلی فاصله‌گذاری؛ ایجاد بیگانگی میان تماشاگر و رویداد صحنه تعلیق ناباوری و القای توهم واقعیت
ساختار روایت اپیزودیک و گسسته؛ هر صحنه می‌تواند مستقل باشد خطی و پیوسته؛ هر صحنه به صحنهٔ بعدی می‌انجامد
بازی بازیگر بازیگر نقش را «نشان می‌دهد» نه آنکه «باشد»؛ فاصله میان بازیگر و شخصیت حفظ می‌شود بازیگر تلاش می‌کند به شخصیت «تبدیل شود» و آن را باورپذیر زندگی کند
نقش موسیقی و طراحی صحنه مستقل از کنش دراماتیک؛ گاه در تضاد با صحنه برای شکستن توهم در خدمت تقویت فضای عاطفی و پیش‌برد داستان
پایان نمایش باز و پرسش‌برانگیز؛ تماشاگر باید پاسخ را خود بیابد بسته و قطعی؛ گره‌گشایی نهایی و پایان عاطفی
جایگاه تماشاگر فعال؛ داوری می‌کند، می‌اندیشد و تصمیم می‌گیرد منفعل؛ دریافت‌کنندهٔ عواطف و تجربه‌های القاشده

ویژگی‌های اصلی تئاتر اپیک

برای آنکه تئاتر اپیک را عمیق‌تر درک کنیم، باید مؤلفه‌های سازندهٔ آن را بشناسیم. برشت فقط یک نظریه‌پرداز نبود، بلکه تکنیک‌های عملی ابداع کرد که هر یک، مستقیم یا غیرمستقیم، در خدمت شکستن توهم تئاتر دراماتیک بودند.

تکنیک فاصله‌گذاری

فاصله‌گذاری ستون فقرات تئاتر اپیک است. این تکنیک با ایجاد یک «بیگانگی» عامدانه میان تماشاگر و رویداد صحنه، مانع از همذات‌پنداری عاطفی می‌شود. برای نمونه، بازیگر ممکن است ناگهان از نقش خود خارج شود و مستقیماً با تماشاگران سخن بگوید، یا تابلویی با یک پیام سیاسی در میانهٔ صحنه بالا برود. برشت می‌خواست تماشاگر به جای آنکه بگوید «چه غم‌انگیز! این قهرمان چه سرنوشت تلخی داشت»، بگوید «چه وضعیت ناعادلانه‌ای! این نظام اجتماعی باید تغییر کند.»

ساختار اپیزودیک

برخلاف تئاتر دراماتیک که پیرنگ آن خطی و علت‌معلولی است، تئاتر اپیک از ساختاری گسسته و اپیزودیک بهره می‌برد. هر صحنه همچون تابلویی مستقل عمل می‌کند و میان آن‌ها لزوماً پیوند علّی محکمی برقرار نیست. این گسست عمدی، تماشاگر را از جریان پیوستهٔ عاطفی بیرون می‌کشد و به او فرصت می‌دهد میان صحنه‌ها تأمل کند. برشت نمایش‌نامهٔ «زندگی گالیله» و «ننه دلاور و فرزندانش» را بر اساس چنین ساختاری نوشت.

بازیگری فاصله‌گذارانه

در تئاتر اپیک، بازیگر نباید در شخصیت «حل شود». برشت از بازیگرانش می‌خواست شخصیت را «نقل» کنند، مانند شاهدی که رویدادی را در دادگاه شرح می‌دهد. بازیگر باید هم خودش باشد و هم نقش را نشان دهد. برای نمونه، ممکن است بازیگر بگوید «سپس فلان شخصیت گریه کرد» و سپس عمل گریه را اجرا کند، بی‌آنکه واقعاً در احساسات آن شخصیت غرق شود. این شیوه تماشاگر را ترغیب می‌کند به جای آنکه با شخصیت بگرید، از خود بپرسد «چرا این شخصیت گریه می‌کند؟ چه نیرویی او را به این وضع کشانده است؟»

کارکرد آموزشی و سیاسی

تئاتر اپیک به شدت متعهد به دگرگونی اجتماعی است. برشت که مارکسیستی متعهد بود، تئاتر را ابزاری برای آگاه‌سازی طبقات فرودست می‌دانست. او باور داشت اگر تئاتر بتواند تماشاگر را به پرسش‌گری دربارهٔ ساختارهای قدرت و بی‌عدالتی اقتصادی وادارد، آن‌گاه گامی به سوی تغییر جهان برداشته شده است. از همین رو بسیاری از نمایش‌نامه‌های برشت همچون «ارباب پونتیلا و نوکرش ماتی» یا «آدم خوب سچوان» نقدی تند بر سرمایه‌داری و اخلاقیات بورژوایی هستند.

طراحی صحنهٔ ضدتوهم

در تئاتر اپیک، صحنه نباید تماشاگر را فریب دهد که گویی به مکانی واقعی نگاه می‌کند. برشت چراغ‌های سالن را در حین اجرا روشن نگاه می‌داشت، دکور را عمداً ناقص و مصنوعی طراحی می‌کرد و حتی اجازه می‌داد تماشاگران نوازندگان ارکستر را ببینند. هدف آن بود که تماشاگر مدام به خود یادآوری کند: «من در تئاترم، نه در یک رویداد واقعی.» این آگاهی، بنیان نقد را ممکن می‌سازد.

ریشه‌های فلسفی و تاریخی تئاتر اپیک

تئاتر اپیک از خلأ بیرون نیامد. برشت خود وامدار سنت‌های گوناگونی بود: تئاتر چینی، به‌ویژه بازیگری «مِی لانفانگ» که برشت شیوهٔ فاصله‌دار او را ستود؛ تئاتر خیابانی و کارناوالی که همواره دیوار میان اجراگر و تماشاگر را کوتاه نگه می‌دارد؛ و البته سنت تئاتر روایی آلمانی که پیش از برشت نیز رگه‌هایی از آن دیده می‌شد. همچنین نمی‌توان تأثیر مارکسیسم و نظریهٔ دیالکتیک هگل را بر اندیشهٔ برشت نادیده گرفت. برای برشت، تئاتر باید تضادهای اجتماعی را چنان بر صحنه بازنماید که تماشاگر ناگزیر به اندیشیدن دربارهٔ آن‌ها شود.

تأثیر تئاتر اپیک بر تئاتر مدرن

امروزه ردپای تئاتر اپیک را در بسیاری از جریان‌های تئاتری و حتی سینمایی می‌توان یافت. از تئاتر مستند گرفته تا اجراهای پست‌مدرن که مدام مرز میان واقعیت و اجرا را به بازی می‌گیرند، همگی به نوعی وامدار برشت هستند. در سینما نیز فیلم‌سازانی چون ژان-لوک گدار با تکنیک‌هایی همچون نگاه مستقیم به دوربین یا قطع‌های ناگهانی، همان اثر فاصله‌گذاری را دنبال می‌کنند. تئاتر اپیک ثابت کرد که تئاتر می‌تواند بیش از یک آینهٔ منفعل باشد؛ می‌تواند چکشی باشد برای شکل‌دادن به واقعیت.

سوالات متداول دربارهٔ تئاتر اپیک

چرا به این شیوه «اپیک» می‌گویند؟

واژهٔ «اپیک» در اینجا به معنای حماسی یا پهلوانی نیست، بلکه به ژانر ادبیات روایی اشاره دارد. در ادبیات اپیک (همچون ایلیاد و ادیسه)، راوی داستان را نقل می‌کند و میان رویدادها و مخاطب فاصله می‌اندازد. برشت دقیقاً همین ویژگی را در تئاتر پیاده کرد تا تماشاگر مانند خوانندهٔ یک حماسه، همواره ناظر باقی بماند نه غرق‌شونده در داستان.

آیا تئاتر اپیک مخالف احساسات است؟

خیر. برشت مخالف عاطفه به‌طور کلی نبود، بلکه مخالف آن نوع عاطفه‌ای بود که تماشاگر را منفعل و بی‌نقش می‌کند. او می‌خواست احساسات در خدمت تفکر انتقادی قرار گیرند، نه جایگزین آن شوند. تماشاگر می‌تواند از بی‌عدالتی‌ای که بر صحنه می‌بیند خشمگین شود، اما این خشم باید او را به پرسش‌گری و عمل برانگیزاند، نه صرفاً به یک تسکین عاطفی موقت بینجامد.

مهم‌ترین آثار تئاتر اپیک کدامند؟

برجسته‌ترین نمایش‌نامه‌های برشت که اصول تئاتر اپیک را به کار بسته‌اند عبارتند از: «ننه دلاور و فرزندانش»، «زندگی گالیله»، «ارباب پونتیلا و نوکرش ماتی»، «آدم خوب سچوان» و «اپرای سه‌پولی». هر یک از این آثار نمونه‌ای درخشان از کاربرد فاصله‌گذاری، ساختار اپیزودیک و نقد اجتماعی هستند.

تفاوت تئاتر اپیک و تئاتر پوچی چیست؟

اگرچه هر دو جریان در قرن بیستم شکل گرفتند و از ساختار خطی گریختند، اما تفاوت بنیادینی دارند. تئاتر پوچی (مانند آثار بکت و یونسکو) به بی‌معنایی بنیادین زندگی می‌پردازد و اغلب پایانی باز و مبهم دارد، اما تئاتر اپیک اساساً خوش‌بین و هدفمند است: می‌خواهد جهان را تغییر دهد. تئاتر اپیک می‌گوید «می‌شود جهان را بهتر کرد»، حال آنکه تئاتر پوچی اغلب زمزمه می‌کند «هیچ چیز معنایی ندارد.»

چگونه یک اجرای تئاتر اپیک را تشخیص دهیم؟

نشانه‌های روشنی وجود دارد: بازیگران مستقیماً با تماشاگران سخن می‌گویند، تیترها یا تابلوهایی محتوای صحنه را پیشاپیش لو می‌دهند، نورپردازی و ابزار فنی عمداً نمایان است، موسیقی با کنش صحنه در تضاد است، و مهم‌تر از همه، شما به جای آنکه فراموش کنید در تئاتر هستید، مدام به وضعیت اجتماعی‌ای که نمایش نشان می‌دهد فکر می‌کنید. اگر از سالن تئاتر بیرون آمدید و به جای اشک ریختن، مشتاق بحث دربارهٔ یک مسئلهٔ اجتماعی بودید، به احتمال زیاد یک تئاتر اپیک را تجربه کرده‌اید.

جمع‌بندی

تئاتر اپیک و تئاتر دراماتیک دو رویکرد بنیادین متفاوت به هنر نمایش هستند. تئاتر دراماتیک می‌خواهد تماشاگر را در آغوش عاطفه بگیرد و او را به جهانی دیگر ببرد، اما تئاتر اپیک می‌خواهد تماشاگر را بیدار کند، به پرسش وادارد و به عاملی برای تغییر اجتماعی بدل سازد. برشت با ابداع تکنیک فاصله‌گذاری، ساختار اپیزودیک و بازیگری فاصله‌گذارانه، برای همیشه تعریف ما از تئاتر را دگرگون کرد. امروز، در عصری که رسانه‌ها مدام در تلاش برای غرق‌کردن ما در توهم و احساسات سطحی هستند، آموزه‌های تئاتر اپیک شاید بیش از هر زمان دیگری ضروری باشند: تماشاگر باش، اما فراموش نکن که می‌توانی و باید نقاد باقی بمانی.

 برای مطالعه مطالب متنوع و کاربردی در حوزه‌های مختلف، سری به فان دیار بزنید.